728 x 90

کلیدهای طراحی تخیلی / بخش ۱/سید مسعود شجاعی طباطبایی

کلیدهای طراحی تخیلی / بخش ۱/سید مسعود شجاعی طباطبایی
کلیدهای طراحی تخیلی / بخش ۱/سید مسعود شجاعی طباطبایی

راهبردها و تمرین‌هایی برای افزایش اعتمادبه‌نفس و تقویت خلاقیت

مقدمه

فرآیند خلاقیت چیست؟

فرآیند خلاقیت، برخلاف چیزی که بعضی کتاب‌ها و کلاس‌های آموزشی وانمود می‌کنند، چندان پیچیده نیست:

«ساده است: فقط چیزی را بردار و کاری با آن انجام بده، بعد کار دیگری روی آن انجام بده. این کار را ادامه بده و خیلی زود به چیزی می‌رسی.»

این جمله، به‌اختصار، تقریباً همه آن چیزی را بیان می‌کند که من در بیش از ۴۵ سال طراحی درباره خلاقیت آموخته‌ام. بنابراین در ادامه می‌خواهیم ببینیم منظور از «چیزی را بردار و کاری با آن انجام بده» دقیقاً چیست. امیدوارم در این مسیر، تجربه شما از تصور کردن و خلق کردن عمیق‌تر شود؛ البته بدون اینکه مجبور شویم برای رسیدن به خلاقیت، اول مدرک دکترا بگیریم!

مقاله کلیدهای طراحی با تخیل نگاهی گسترده به مفهوم طراحی از تخیل دارد. این کار می‌تواند به معنای کشیدن تصاویری باشد که در ذهن خود می‌بینید. اما فقط به این محدود نمی‌شود و می‌تواند شامل دگرگون کردن، انتزاعی کردن یا حتی فقط خط‌خطی کردن باشد.

طراحی خلاقانه می‌تواند شامل ترکیب‌های عجیب و نامتعارف، ایجاد ارتباط میان چیزهایی باشد که در ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند، یا حتی طراحی از روی حافظه.

در هر حال، طراحی خلاقانه یعنی درباره چیزی که انتخاب کرده‌اید، تصمیم‌های خلاقانه بگیرید.

ما معمولاً تخیل و خلاقیت را ویژگی‌هایی می‌دانیم که بعضی آدم‌ها دارند و بعضی دیگر، ظاهراً هنگام تقسیم این موهبت در صف نبوده‌اند! اما در واقع، تخیل و خلاقیت فقط در عمل خودشان را نشان می‌دهند؛ یعنی در کاری که انجام می‌دهید.

به زبان ساده:

تصور کردن کاری است که در ذهن انجام می‌دهید؛ خلق کردن کاری است که روی کاغذ انجام می‌دهید.

البته ممکن است ساعت‌ها در ذهن خود شاهکار خلق کنید و وقتی مداد را روی کاغذ می‌گذارید، یک چیزی شبیه سیب‌زمینی از آب دربیاید. این فاصله میان ذهن و دست، بخش طبیعی ماجراست.

آیا برای خلق کردن قوانینی وجود دارد؟

احتمالاً نه؛ دست‌کم اگر قانون را چیزی بدانیم که حتماً باید انجامش دهید. اما بهتر است میان قانون و اصل تفاوت بگذاریم. من معتقدم اصول مفیدی وجود دارند که می‌توانند در خلق کردن به شما کمک کنند.

اصل اول: خلاقیت در عمل شکل می‌گیرد.

برای طراحی خلاقانه لازم نیست فوق‌العاده باهوش باشید. نظریه‌های مربوط به خلاقیت هم چندان کمکی نمی‌کنند. حتی لازم نیست از همان ابتدا ایده‌های فوق‌العاده‌ای داشته باشید.

اغلب، ایده‌ها بعد از شروع طراحی به سراغ شما می‌آیند.

یعنی ممکن است با یک خط ساده شروع کنید و چند دقیقه بعد ببینید آن خط برای خودش زندگی مستقلی پیدا کرده است و شما فقط باید دنبالش بروید!

پس منتظر ایده‌های بزرگ نمانید. با ایده‌های ساده شروع کنید. چیزهای بزرگ‌تر اغلب از دل همان ایده‌های ساده بیرون می‌آیند.

اصل دوم: خلاقیت با ایده‌های ساده آغاز می‌شود.

مهم‌ترین ویژگی لازم برای خلق کردن، درگیر شدن با کار است.

وقتی کاملاً درگیر کار می‌شوید، آن‌قدر غرق آن هستید که گذر زمان را فراموش می‌کنید. از آینده بیرون می‌آیید و وارد زمان حال می‌شوید.

در این وضعیت دیگر به این فکر نمی‌کنید که:

«آخرش چه می‌شود؟»

«آیا خوب از آب درمی‌آید؟»

«اگر خراب شد چه؟»

و البته مهم‌تر از همه:

«این را اگر کسی ببیند چه فکری درباره من می‌کند؟»

خلاقیت در همین زمان حال شکوفا می‌شود.

اصل سوم: خلاقیت در زمان حال زندگی می‌کند.

یکی از تجربه‌های مشترک هنرمندان و هنرجویان این است که از فاصله میان چیزی که در ذهن تصور می‌کنند و چیزی که واقعاً روی کاغذ ظاهر می‌شود، ناامید می‌شوند.

در ذهن، همه‌چیز شاهکار است. نورپردازی بی‌نقص، ترکیب‌بندی فوق‌العاده، فرم‌ها دقیق و همه‌چیز در جای خودش.

بعد مداد را برمی‌داریم...

و ناگهان معلوم می‌شود دست ما ظاهراً با ذهنمان قرارداد همکاری ندارد!

مهارت‌های ما به‌ندرت در حد و اندازه محصولات ذهنمان هستند. این واقعیت زندگی است و تقریباً درباره همه صدق می‌کند.

برای مقابله با این مسئله دو کار می‌توانید انجام دهید.

اول ، دوم :

خیلی طراحی کنید، واقعاً خیلی زیاد.

تمام مهارت‌ها از طریق تمرین به دست می‌آیند.

اصل چهارم: خلاقیت با تمرین افزایش پیدا می‌کند.

کار دیگری که می‌توانید انجام دهید این است که قضاوت‌های خود را به مسائل عملی و مشخص محدود کنید.

مثلاً به جای اینکه بگویید:

«من اصلاً خلاق نیستم!»

بگویید:

«این فرم می‌تواند بهتر شود.»

یا مثلاً یک قلب ساده طراحی کنید که بتواند بی‌نهایت گسترش پیدا کند.

قلب را بکشید، تغییرش دهید، تکرارش کنید، بزرگ و کوچک کنید، از آن ترکیب بسازید و ببینید یک شکل ساده تا کجا می‌تواند پیش برود.

خودانتقادی کلی و مبهم مفید نیست.

از جمله‌هایی از این دست که به شکل ظریفی خودتان را تحقیر می‌کنند، دوری کنید:

«یا خلاق هستی یا نیستی.»

«بعضی‌ها ذاتاً این توانایی را دارند، بعضی‌ها ندارند.»

«من هیچ ایده‌ای ندارم.»

«ایده‌های زیادی دارم، اما آن‌قدر خوب طراحی نمی‌کنم که بتوانم آنها را بیان کنم.»

این جمله‌ها بیشتر از آنکه به طراحی کمک کنند، به اعتمادبه‌نفس شلیک می‌کنند.

و این ما را به اصل دیگری می‌رساند:

اصل پنجم: هرچه قضاوت و انتقاد کمتر شود، خلاقیت بیشتر می‌شود.

با وجود اینکه شما را تشویق می‌کنم در طراحی آزاد باشید، در عین حال تأکید می‌کنم که تخیل به مقدار مشخصی از جزئیات و مشخص‌بودن نیاز دارد.

اگر به شما بگویم:

«یک چیزی را تصور کن.»

ممکن است ذهن شما بگوید:

«چه چیزی؟»

و بعد سکوت مطلق برقرار شود.

اما اگر بگویم:

«فضایی را تصور کن که فقط قلب‌ها در آن هستند.»

ناگهان ذهن شروع به کار می‌کند.

قلب اینجاست، قلب آنجاست، قلب بزرگ، قلب کوچک، قلب روی دیوار، قلب در آسمان... و اگر مراقب نباشید احتمالاً چند دقیقه بعد با یک شهر کامل از قلب‌ها روبه‌رو خواهید شد!

من در واقع هیچ‌وقت از آن تکالیف هنری دوران دبستان خوشم نمی‌آمد که به ما می‌گفتند:

«هر چیزی که می‌خواهی بکش.»

چنین جمله‌ای مرا با انبوهی از امکان‌ها روبه‌رو می‌کرد. ذهنم کاملاً خالی می‌شد.

هیچ چیزی وجود نداشت که با آن مقابله کنم، هیچ مسئله‌ای برای حل کردن وجود نداشت.

همین تجربه باعث شد خیلی زود و به شکلی غریزی، به ارزش محدودیت‌ها پی ببرم.

محدودیت‌ها می‌توانند آزادی بیشتری به وجود بیاورند.

این شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما وقتی انتخاب‌ها بی‌نهایت باشند، گاهی مغز انسان ترجیح می‌دهد محترمانه استعفا بدهد!

محدودیت‌ها تخیل شما را فعال می‌کنند.

هنرمندان باتجربه یاد گرفته‌اند برای خودشان محدودیت تعیین کنند. شما نیز به این مرحله خواهید رسید، اما معمولاً این مرحله در مراحل بعدی رشد یک هنرمند اتفاق می‌افتد.

 

اصل ششم: خلاقیت محدودیت‌ها و مشخص‌بودن را دوست دارد.

خلاقیت و تجربه

خلاقیت تا حد زیادی شبیه شادی است. زمانی ظاهر می‌شود که به چیز دیگری فکر می‌کنید.

فرض کنید در اتاقی نشسته‌اید و دفتر طراحی‌تان در دستتان است. میل شدیدی به خلق کردن دارید. مدادتان آماده است، تمام انرژی‌تان متمرکز شده و مصمم هستید.

اما...

هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

چرا؟

چون خواستنِ خلاق بودن درباره خود شماست. این یک هدف است، نه یک عمل.

هدف‌ها مربوط به آینده‌اند؛ عمل مربوط به زمان حال است.

اگر فقط بنشینید و منتظر باشید که «یک ایده خلاقانه» از سقف پایین بیاید، احتمالاً بیشتر با یک تار عنکبوت مواجه خواهید شد تا یک شاهکار هنری.

حالا خودتان را به شکل دیگری تصور کنید.

یک پروژه مشخص در ذهن دارید. مثلاً تصمیم گرفته‌اید دو طرح ساده را با هم ترکیب کنید و به یک طراحی واحد برسید.

حالا یک وظیفه مشخص دارید.

قواعد ممکن است ساده باشند، اما امکانات بسیار گسترده‌اند.

پروژه دیگر درباره خود شما نیست، بلکه درباره حل یک مسئله است.

در این حالت، خلاقیت شما در زمان حال زنده می‌شود، به جای اینکه در آینده متوقف بماند.

 

 

اصل هفتم: خلاقیت از آزمایش، دستکاری و جست‌وجو پدیدار می‌شود.

به همین دلیل، محدودیت‌هایی از یک نوع یا نوع دیگر با هم ترکیب می‌شوند، اما در عین حال آن‌قدر باز هستند که اجازه می‌دهند مسئله را به شیوه خودتان حل کنید.

اگر هنگام کار روی یکی از این ترکیب‌ها، طراحی شما در مسیری کاملاً جدید و متعلق به خودتان حرکت کرد، چه بهتر.

در واقع، اگر کار از آن چیزی که اول تصور کرده بودید فاصله گرفت، فوراً نگران نشوید.

شاید کار خراب نشده باشد؛ شاید فقط ایده شما دارد بزرگ‌تر می‌شود.

 

اصل هشتم: خلاقیت یعنی داشتن یک برنامه و آمادگی برای فاصله گرفتن از آن.

بخش عمده خلاقیت درباره راهبردهایی با نام‌هایی مانند اضافه کردن، چرخاندن و تغییر مسیر دادن، معکوس کردن، تغییر تدریجی و تکرار همراه با تغییرات است.

این راهبردها بر استفاده از کارهای خود شما به‌عنوان ماده اولیه برای طراحی‌های خلاقانه‌تر بعدی بنا شده‌اند.

به عبارت دیگر، کشیدن یک طراحی اغلب فقط مرحله اول یک فرایند خلاقانه طولانی‌تر است.

توجه:

شما را تشویق می‌کنم مسیر دشوارتر و در عین حال خلاقانه‌تر، یعنی طراحی با دست را انتخاب کنید.

این کار نه‌تنها مهارت شما را پرورش می‌دهد، بلکه نتایجی گرم‌تر و شخصی‌تر ایجاد می‌کند.

من به کیفیتی که آن را «لرزش» می‌نامم، اعتقاد زیادی دارم؛ یعنی اجرای کمی ناقص و غیرکاملی که در کارهای ساخته‌شده با دست دیده می‌شود.

این لرزش، همان چیزی است که به کار دستی شخصیت می‌دهد. خطی که کمی می‌لرزد، گاهی از خطی که با وسواس کامل کشیده شده، زنده‌تر است.

پس اگر خطتان کمی لرزید، فوراً آن را فاجعه ملی اعلام نکنید!

موضوعی به گستردگی این بحث، از من کمی فروتنی می‌طلبد. ایده‌هایم لزوماً در جهان تازه نیستند، اما بعضی از آنها برای خود من تازه‌اند.

مانند هر معلمی، قصد دارم آنچه را از دیگران و از تجربه خودم در طراحی آموخته‌ام با شما در میان بگذارم.

من معتقدم اصولی که می‌گویم به شما کمک خواهند کرد کار خود را در مسیرهایی تازه و اصیل پیش ببرید.

نمونه‌هایی که من و همکارانم ارائه می‌کنیم صرفاً برای زنده‌تر کردن متن هستند.

قرار نیست به شما نشان دهند که «روش درست انجام کار» چیست.

در نهایت، روش درست انجام دادن آن، روش منحصربه‌فرد خود شماست.

این روش طراحی تخیلی به شکل تدریجی طراحی شده است؛ یعنی از مطالب ساده آغاز می‌کند و در ادامه پیچیده‌تر می‌شود.

کارهای ابتدایی عمدتاً مشخص و کنترل‌شده‌اند.

پروژه‌های بعدی فضای بیشتری برای انتخاب‌های شخصی شما باقی می‌گذارند.

بنابراین اگر در ابتدا با یک تمرین ساده شروع کردید و بعد ناگهان دیدید کارتان به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل شده، وحشت نکنید.

احتمالاً همان اتفاقی افتاده که قرار بوده بیفتد.

و یک نکته مهم دیگر:

من به نقش تصادف و کشف اتفاقی هم باور دارم.

گاهی بهترین ایده‌ها همان‌هایی هستند که اصلاً قرار نبود به وجود بیایند.

بنابراین هر ترتیبی را که بیشتر با شما سازگار است دنبال کنید!

در طراحی، همیشه لازم نیست بدانید قرار است به کجا برسید؛ گاهی کافی است شروع کنید و ببینید خودِ مسیر شما را به کجا می‌برد.

 

تمرین:

یک قلب ساده را بکشید؛ حالا دیگر کار تمام نشده، تازه دردسر شروع شده است!

قلب اول فقط یک قلب است. اما اگر کمی دستکاری‌اش کنید، می‌تواند راه‌راه شود، پر از خط و خش شود، سیاه و درهم شود، چشم و پا دربیاورد، پرواز کند، شنا کند، قفل شود یا حتی آن‌قدر پیچیده شود که خودش هم یادش برود قرار بوده قلب باشد!

اینجا دقیقاً همان جایی است که ایده از دل یک شکل ساده بیرون می‌آید.

لازم نیست از ابتدا صد ایده داشته باشید. کافی است یک ایده کوچک را جدی بگیرید و با آن بازی کنید.

یک قلب را تغییر بدهید، تکرار کنید، وارونه کنید، داخلش چیزی بگذارید، از آن چیزی کم کنید یا به آن چیزی اضافه کنید.

بعد ناگهان می‌بینید همان قلب ساده، تبدیل شده به ده‌ها ایده متفاوت.

بعضی‌ها زیبا هستند، بعضی عجیب، بعضی خنده‌دار و بعضی هم آن‌قدر ناموفق‌اند که بهتر است خودشان را به عنوان «تجربه هنری» معرفی کنند!

اما نکته همین‌جاست:

قرار نیست همه ایده‌ها خوب باشند. قرار است ایده‌ها به وجود بیایند.

گاهی یک طرح ناموفق، مادر یک ایده خوب است. بنابراین اگر یک قلب خراب شد، دورش نیندازید. شاید فقط هنوز نفهمیده‌اید قرار است چه چیزی بشود.

در نهایت، از یک قلب ساده می‌توان به یک دنیای کامل از ایده‌ها رسید.

و شاید خلاقیت همین باشد:

یک چیز ساده را بردارید و آن‌قدر با آن بازی کنید تا خودش به شما بگوید بعدی چه باشد.

فراخوان

نمایش بیشتر

هنرمندان

نمایش بیشتر

گالری

نمایش بیشتر

ویدیو

نمایش بیشتر