بندبازان بي‌بند/
 نيم نگاهي به  وزنياک
مسعود شجاعي طباطبايي


Wozniak
by Massoud Shojai Tabatabai

بي‌رحمي همراه با نشاطي كودكانه در او ديده مي‌شود. نوعي بي‌رحمي كه توام با زهرخند و سرسختي و تا اندازه‌اي هم روشن‌بيني است.
وانگهي گرچه در باطن به نظر مي‌رسد جنسش خراب است, اما ظاهري دارد كه حتي نزديكتترين كسش هم ممكن است در مورد او شك كند!

وزيناك اهل وزني است. وزني نام محله‌اي است در لهستان كه در دوره جنگ باعث افتخار و سربلندي اين كشور شد.
 سرزميني كه هنوز با خاطرات زمان جنگش زنده است. در مورد اخلاق و رفتار اهالي وزني چيز زيادي نمي‌دانيم جز آنكه شاد و گرم هستند و
علاقه وافري به برقراري ارتباط ميان گونه‌هاي مختلف موجود در جهان با محصولات كشاورزي‌شان از خود نشان مي‌دهند.

اهالي وزني به زبان وزنيايي صحبت مي‌كنند كه به جز تعدادي زبان‌شناس كسي قادر به درك آن نيست.
اما البته اين كار را نبايد سخت كرد, بلكه راههاي ديگري هم براي فهماندن منظور به آنها وجود دارد كه نمونه‌اش همين آقاي وزنياك است!

به اعتقاد كاريكاتوريست‌ها, ‌سرزمين وزني در مشهورترين شهروندش يعني «وزنياك» متجلي شده است كه اوج شهرتش نيز درست
 در زماني فراگير شد كه در لهستان به دليل اختناق, ‌قلم‌مو  و مداد وزنياك همچون سلاحي نيرومند عمل كرد و دركشوري كه
حكومت نظامي در آن بيداد مي‌كرد, كارآيي چندين تيپ نظامي را داشت.

وزنياك نيز همچون ديگر علاقه‌مندان به زمينه‌هاي هنري به طور معمول در هنرستان هنرهاي زيباي شهر كراكوي تحصيلاتش را به پايان رساند.
 وي جواني با تربيت بود كه در كنار كار طراحي به موسيقي و تئاتر نيز مي‌پرداخت.

غير از اين چنانچه جزئيات بيشتري را از شرح حال وي بخواهيد, بايد به نشريات «كاروزلا» «پرومته» و «دوكروپك» مراجعه كنيد!
اعتبار و‌ آوازه وزنياك با كارش در نشريه بسيار جدي «پولتيكا» به دست آمد. اين نشريه در زمينه سياست
از اعتبار و صلاحيت بسياري برخوردار بود. به اين دليل كه در آن زمان كسي جرات ابراز مخالفت در كشور لهستان را نداشت.

شور و علاقه فراوان به مطرح شدن در كشورهاي ديگر وزنياك را به برپايي نمايشگاه‌هاي كاريكاتور در ايتاليا, برلين غربي و يوگسلاوي
 واداشت. وي در ميان سالهاي 1978 تا 1981 جوايز متعددي چون جايزه «نادپوزيومي»
را در كشورش به خود اختصاص داد. اما اين همه, حوادث تازه‌اي را براي او رقم مي‌زد.

اعتصاب بزرگ آغاز شد و واژه  «همبستگي» به همراه سبيل لخ‌والسا از مرزها گذشت كه در اين صورت يك وزنيايي
 تمام عيار نيز نمي‌توانست در برابر آن بي‌تفاوت بماند. اين شد كه بدون اينكه در چارچوب يك فعاليت سازمان يافته سياسي محصور شود,
وزنياك خود را به آبهاي «همبستگي» انداخت و هياهو و آشوب بسياري برپا كرد.

در واقع لهستان ياروزلسكي براي نخبگاني كه براي هر كشوري مي‌توانست اعتبار و مشروعيت خاصي را به وجود آورد,‌
 امتيازي جز حكم زندان يا صدور بليط خروج نداشت. به اين ترتيب در 25 ژوئن 1982 ياچك وزنياك 28 ساله پا به خاك فرانسه گذاشت.
اين در حالي بود كه وي كوله‌باري از تجربيات خلاقانه تلخ و شيرينش را براي هجوم به عرصه نشريات فرانسوي چون «اكسپانسيون»
«لوپوئن», «و.اس.د», «لوكنارد آنشنهLe canard enchaîne
», «جهان تربيت», «لاكروا» و «اوغان» به دوش مي‌كشيد.

وزنياك به اين ترتيب به جمع مهاجرين هنرمند پيوست و نشان داد كه از كار واهمه ندارد و خوب بلند است كاغذها را سياه كند.

نگاه كنجكاوانه و دقيق وزنياك و حرص و ولع سيري‌ناپذيرش براي يافتن موضوعات ناب به سرعت جايگاه ويژه‌اي
 را در عرصه مطبوعات فرانسه برايش به ارمغان آورد و مردم فرانسه را متقاعد كرد تا او را
نه تنها به عنوان يك كاريكاتوريست
 بلكه به عنوان يك جامعه‌شناس آگاه بپذيرند. تاكنون چند مجموعه فردي و گروهي از آثار وزنياك در فرانسه به چاپ
رسيده ومي‌توان گفت فرانسه از موقعيت حاكم بر اوضاع كشور لهستان و مهاجرت وي به فرانسه بيشترين سود را برده است.
صداقت در بيان عقايد چه در تصوير و چه در مضمون ويژگي كار وزنياك است. به نظر مي‌رسد اگر چه آثار او بيشتر در
 مجلات سياسي به چاپ مي‌رسد, ولي او به دنبال تفسيرهاي فيلسوفانه‌ خاص خودش است و كاري به كار مسائل سياسي ندارد.
 خود او نيز به اين مسئله اذعان دارد و مي‌گويد كه تا به حال سعي نكرده است يك اثر سياسي به وجود بياورد.

احساس تنهايي و نااميدي و تبعيد ظاهرا هنوز وزنياك را ترك نكرده است در نظرش بسيار تلخ مي‌آيد
شخصيت‌هاي او بيشتر به دو شكل ظالم و مظلوم ظاهر مي‌شوند و او با استادي كامل به طراحي حالت و احساس آنها مي‌پردازد.
حتي كودكان طر‌حهاي او نيز غالبا بي‌رحم به نظر مي‌رسند, كودكاني كه گويي از دنياي ديگري آمده‌اند
و بر ريسمان سرنوشت تلخشان همچون بندبازاني گمشده راه مي‌روند!

شخصيتهاي وزنياك موجوداتي كج و كوله, نيمه تمام و ناقص و بدلباس هستند كه به ايفاي نقش در صحنه‌هاي مختلف زندگي مي‌پردازند.
آدم‌هايي متعجب و حيران و منگ كه هرگز فراموش نمي‌كنند خود را به دقت كوك كنند.
انسان‌هاي ماشيني كاملا از كار افتاده كه يا متعلق به جماعت طبقات حاكم‌اند و يا جزء عوام‌الناس. اما اگر كمي دقت كنيم,
آدمهاي او چندان هم خنده‌دار به نظر نمي‌رسند. آنها رنج مي‌برند يا ترحم برانگيزاند.
آنها جلادان خويش‌اند كه بي‌وقفه تصميماني را كه انگيزه تحرك آنهاست خود براي خود ايجاد مي‌كنند.

فرمهاي وزنياك تناسب غريبي با هم دارند. انگار او دنياي خاص خودش را خلق كرده كه در آن آدمها, پرنده‌ها,
درختها و خلاصه همه موجودات او در عين بي‌قوارگي در كنار هم به زيبايي مي‌نشينند.

زاويه ديد, نوع نگاه و راحتي بي‌حد و حصر در اجراي آثار از كاريكاتورهاي او آثار منحصر به فردي را به وجود آورده است
 كه جز با ديدن و حس كردن زيباييهاي آنها راه ديگري براي توصيفشان باقي نمي‌ماند.

در طرحي از وزنياك شاهد پليسي نژادپرست هستيم كه به نواختن موزيك يا پيانو البته با سبك و سياق خاص خودش مشغول است.
بي‌توجهي استادانه وي به پرسپكتيو با نمايش فرمها از چند زاويه و تاكيد و توجه و خلاصه اغراق
 در نمايش فرمهاي اصلي يعني باتوم و پيانو
. درگير نشدنش در جزئياتي همچون دست و پا ما را وامي‌دارد كه لب به تحسين كار او بگشاييم.

 نوع طراحي وزنياك از قالبها و فرمها به گونه‌اي است كه وي را قادر مي‌سازد در طراحي پيچيده‌ترين حالات نيز به راحتي عمل كند.
 نمونه‌اش نيز كاريكاتور مردي است كه در نمايشگاه با عبوراز قاب خالي به خودش مي‌نگرد. كاري سهل ولي ممتنع
!


آخرين آثار وزنياک منتظر نگاه سبز شماست:
http://www.scorbut.be/wozniak/pauvrete/wozniak.htm