حوالي ساعت 5و 13دقيقه بعدازظهر ، روز چهارشنبه 22جولاي سال
1987 ناجي العلي به خيابان اکرويرت پليس رسيد. قصد عبور از
خيابان درايکوت افنيو به خيابان ايفز در وسط لندن ، که دفتر
روزنامه «القبس» آنجا بود را داشت.
بعد از اين که ماشينش را ابتداي اين خيابان پارک کرد، پياده
به طرف ساختمان دفتر روزنامه راه افتاد. هنوز 30متري طي
نکرده بود که يکي از همکارانش از پنجره اتاقش که مشرف به
خيابان بود، ديد که جواني موسياه و ژوليده ، قدم به قدمش پيش
مي آيد. چند ثانيه طول نکشيد که صداي چند گلوله به هوا
برخاست و ديد که ناجي العلي روي زمين افتاده است.
بنا به گفته پليس انگليس ، جوان مجهول الهويه اي که به
موازات او گام برمي داشته به طرفش تيراندازي و سپس فرار کرده
است.
هنوز سوئيچ ماشينش دستش بود و لخته اي خون زيرش جمع شده بود
که آمبولانس مي آيد و او را به بيمارستان نست اشيفنر منتقل
مي کند. پليس اسکاتلنديارد باز دير مي رسد العلي را به
اورژانس بيمارستان مي برد. از بيهوشي کامل در نمي آيد و روز
دوم او را به بيمارستان چارنگ کروس منتقل مي کنند. 38روز بعد
از ترور ناجي العلي تمامي خبرگزاري هاي جهان عرب و کشورهاي
ديگر خبر شهادتش را مخابره مي کنند که در اثر جراحات وارده ،
ناجي العلي درگذشت.
باوجود وصيت شخصي العلي مبني بر دفنش در کنار پدر و مادرش در
اردوگاه «عين الحلوه» خانواده شهيد ناجي العلي ، ناچار مي
شوند او را در انگليس و در آرامگاه مسلمانان در بروک وود در
منطقه ويکمنگ (30مايلي لندن) به خاک بسپارند در حالي که روي
مزار وي پرچم فلسطيني برافراشته است.
ناجي العلي
پس از شهادت
پس از شهادت ناجي العلي ، روزنامه کويتي «الوطن» با انتشار
مقاله اي تحت عنوان «درختها ، ايستاده مي ميرند» نوشت :
براي مرگ ناجي العلي اندوهگين نباشيد؛ بلکه براي خودتان و
وضعيتي که داريد، اندوهگين باشيد؛ از اين لحاظ که ملتي
نوآور خود را مي کشد. ناجي العلي ، راه زندگي و مرگش را
خود انتخاب کرده بود و نسبت به آن اصرار داشت.
در اين مقاله آمده است : ناجي العلي ، مخالف فعاليت هاي
دکتر رشيده مهران در اتحاديه نويسندگان و روزنامه نگاران
فلسطيني بود و براين باور بود که او از طرف اطلاعات و
امنيت سازمان آزاديبخش مامور است ناجي العلي چه بسا به اين
دليل ترور شد ؛ چرا که يک فلسطيني به معناي کامل کلمه بود
و هرگز جز در برابر آزادي تمامي سرزمين هاي اشغالي کوتاه
نمي آمد. ترور شد ؛ چون هنرش از ميان مردم برمي خاست و
طرحهايش بسياري از اشخاص را عصباني مي کرد. ترور شد ؛ چون
نبض يک فلسطيني در آثارش مي زد ترور شد ؛ چون پيش از آن که
به دنبال حق غذا باشد ، حق سخن گفتن مي خواست به همين دليل
هم با گلوله او را براي هميشه ساکت کردند.
ترجمه : يوسف عليخاني
جام جم آن لاین